تبلیغات
--> زنی از تاریخ
زنی از تاریخ

"حــــورا بـرهـمـا"


دانلود کتاب من عروسکم حورا برهما
http://hooraberahma.persiangig.com/document/

دانلود کتاب 
من عروسکم
حورا برهما

http://hooraberahma.persiangig.com/document/%d9%83%d8%aa%d8%a7%d8%a8%20%d9%85%d9%86%20%d8%b9%d8%b1%d9%88%d8%b3%d9%83%d9%85%20%d8%a8%d9%87%20%d8%aa%d8%a7%d9%84%d9%8a%d9%81%20%d8%ad%d9%88%d8%b1%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d9%87%d9%85%d8%a7.pdf/download?490f




پنجشنبه 26 مرداد 1391 توسط حورا برهما | نظرات ()
حجاب در اسلام

روی این لینک کلیک کنید :  حجاب در اسلام




پنجشنبه 30 آبان 1387 توسط حورا برهما | نظرات ()
جام جم

روی این لینک کلیک کنید نویسنده آرش شفاعی روزنامه نگار :داو



روی این لینک کلیک کنید : شتاب ام -اس در ایران

روی این لینک کلیک کنید :نگذارید کودکان قربانی شوند





دنبالک ها: جام جم،
پنجشنبه 30 آبان 1387 توسط حورا برهما | نظرات ()
ترانه

تو این زمونه هیچی نمی مونه

غصه و غم تو ی دلا زده جوونه

با خاطراتت تنها می مونم

واسه دل شکستمون تا صبح می‌خونم

راسته که زندگی فقط یه انتظاره

یه انتظار بیخوده آخر نداره

دنیای ما دو فصل پاییز و زمستون

تابستونش گم شده و بهار نداره

بیا با هم دیگه بهارو باز بسازیم

بازی رو باز شروع کنیم این بار نبازیم

اگه تو باور کنی زندگی همینه

غصه و غم به چشم تو قشنگ ترینه





طبقه بندی: ترانه های من (حورا برهما) ، 
سه شنبه 25 تیر 1387 توسط حورا برهما | نظرات ()
شعر

مثل قفس پرنده ایی دلگیرم

از لذت چشمهای مردم سیرم

در سینه دلی به قدر دریا دارم

در حسرت آسمان اگر می میرم

وبلاگ







طبقه بندی: شعر های دیگران، 
شنبه 22 تیر 1387 توسط حورا برهما | نظرات ()
شعار
ما جنگ نمی خواهیم

این است شعار ما

آزادی و بهروزی

از آن تبار ما





طبقه بندی: شعار های من، 
دوشنبه 10 تیر 1387 توسط حورا برهما | نظرات ()
عمونوروز و حاجی فیروز
نوروز و حاجی فیروز اصلا فرعی نیستند، خیلی هم اصلی اند. داستان عمو نوروز، داستانی عاشقانه است. عمو نوروز منتظر زنی است. آنها می خواهند با هم ازدواج كنند... عمو نوروز نماد كسی است كه بركت می دهد، حالا شاه یا هر كس دیگر و آن زن هم منتظر عمو نوروز است. معمولا زن همیشه با زمین هم هویت است، جز در بعضی از اساطیر مصری كه زمینش مذكر است، معمولا زن و زمین یكی هستند. الهه كه عاشق شاه است، او را انتخاب می كند و آن زن عاشق (سال) هم عمو نوروز را برمی گزیند دیدار زن و عمو نوروز اتفاق نمی افتد. زن هیچوقت در زمان عمو نوروز بیدار نیست، آن قدر خانه را روفته و روبیده و كار كرده كه خوابش برده. زن صاحب خانه است و مرد مسافر، و این سفر همیشه ادامه دارد. اما داستان حاجی فیروز بسیار جدی تر و مهم تر است. مرحوم مهرداد بهار حدس زده بود كه سیاهی صورت حاجی فیروز باید مربوط به بازگشت او از دنیای مردگان باشد. ظاهرا داستان از این قرار است كه “ایشتر” كه همان الهه تموز است شاه دوموزی- را برمی گزیند یك روز الهه به زیرزمین می رود و با ورود الهه به زیرزمین، در روی زمین باروری متوقف میشود. نه دیگر درختی سبز می شود و نه دیگر گیاهی هست. خدایان كه از ایستایی جهان ناراحت بودند، برای پیدا كردن راه حل جلسه میكنند و قرار میشود كه نیمی از سال را «دوموزی» به زیر زمین برود و نیم دیگر سال را خواهر دوموزی كه «گشتی ننه» نام دارد، به جای برادر به زیرزمین برود وقتی دوموزی به روی زمین می آید، بهار میشود و تمام مراسم نوروز هم ظاهرا و احتمالا به دلیل آمدن اوست. وقتی دوموزی را به زیرزمین میفرستند، لباس قرمز تنش میكنند و دایره، دنبك، ساز و نی لبك دستش می دهند و این یعنی خود حاجی فیروز. صورت سیاهش هم مربوط به بازگشت از دنیای مردگان است و این شادمانی ها برای بازگشت دوموزی از زیرزمین است. همه می دانیم حاجی فیروز طلایه دار عید نوروز است، اما اکثر ما از داستان شکل گیری این اسطوره بی خبریم. دکتر کتایون مزداپور استاد زبان های باستانی و اسطوره شناس گفته است زنده یاد دکتر مهرداد بهار سالها پیش حدس زده بود سیاهی صورت حاجی فیروز به دلیل بازگشت او از سرزمین مردگان است و اخیرا خانم شیداجلیلوند که روی لوح اکدی فرود ایشتر به زمین کار می کرد، به نکته تازه ای پی برد که حدس دکتر بهار و ارتباط داستان بنیادین ازدواج مقدس با نوروز و حاجی فیروز را تایید می کند دکتر مزداپور می گوید:" نوروز جشنی مربوط به پیش از آمدن آریایی ها به این سرزمین است لااقل از دو سه هزار قبل این جشن در ایران برگزار می شده و به احتمال زیاد با آیین ازدواج مقدس مرتبط است. تصور می شده که الهه بزرگ، یعنی الهه مادر، شاه را برای شاهی انتخاب و با او ازدواج می کند." دکتر صنعتی زاده این الهه را "ننه" یا "ننه خاتون" نام داده، معادل سومری آن "نانای" و معادل بابلی و ایرانی آن "ایشتر" و " آناهیتا" است. تا آنجا که می دانیم این الهه خدای جنگ، آفرینندگی و باروری است. دکتر مزداپور داستان این ازدواج نمادین و اسطوره ای را که بنیادی ترین نماد نوروز است چنین شرح داد:" اینانا یا ایشتر که در بین النهرین است عاشق 'دوموزی' یا 'تموز' می شود( نام دوموزی در کتاب مقدس تموز است) و او را برای ازدواج انتخاب می کند." تموز یا دوموزی در این داستان نماد شاه است. الهه یک روز هوس می کند که به زیرزمین برود. علت این تصمیم را نمی دانیم. شاید خودش الهه زیرزمین هم هست. خواهری دارد که شاید خود او باشد که در زیرزمین زندگی می کند. اینانا تمام زیورآلاتش را به همراه می برد. او باید از هفت دروازه رد شود تا به زیرزمین برسد. خواهری که فرمانروای زیرزمین است، بسیار حسود است و به نگهبان ها دستور می دهد در هر دروازه مقداری از جواهرات الهه را بگیرند. در آخرین طبقه نگهبان ها حتی گوشت تن الهه را هم می گیرند و فقط استخوان هایش باقی می ماند. از آن طرف روی تمام زمین باروری متوقف می شود. نه درختی سبز می شود، نه گیاهی هست و نه زندگی. و هیچکس نیست که برای معبد خدایان فدیه بدهد و آنها که به تنگ آمده اند جلسه می کنند و وزیر الهه را برای چاره جویی دعوت می کنند الهه که پیش از سفر از اتفاق های ناگوار آن اطلاع داشته، قبلا به او وصیت کرده بود که چه باید بکند. به پیشنهاد وزیر خدایان موافقت می کنند یک نفر به جای الهه به زیرزمین برود تا او بتواند به زمین بازگردد و باروری دوباره آغاز شود. در روی زمین فقط یک نفر برای نبود الهه عزاداری نمی کرد و از نبود او رنج نمی کشید؛ و او دوموزی شوهر الهه بود. به همین دلیل خدایان مقرر می کنند. نیمی از سال را او و نیمه دیگر را خواهرش که "گشتی نه نه" نام دارد، به زیرزمین بروند تا الهه به روی زمین بازگردد. دوموزی را با لباس قرمز در حالی که دایره، دنبک، ساز و نی لبک دستش می دهند، به زیرزمین می فرستند. شادمانی های نوروز و حاجی فیروز برای بازگشت دوموزی از زیرزمین و آغاز دوباره باروری در روی زمین است http://www.saeedbajalan.blogfa.com/




طبقه بندی: گوناگون، 
جمعه 30 فروردین 1387 توسط حورا برهما | نظرات ()
روایت عطاالله امیدوار
خاموشی حاج‌قربان؛ چهل روز گذشت... روایت
عطاالله امیدوار از مردی كه داستان ما را
خوب می‌دانست خبرگزاری دانشجویان ایران -
تهران سرویس: فرهنگ و هنر - موسیقی چهل روز
گذشت؛ چهل روز است كه بر دوتار حاج قربان
دیگر هیچ گنجشكی آواز سر نداده و صدای ساز
و آواز یكی دیگر از زرین‌پنجه‌ترین‌های
دوتارنوازی و بخشی‌گری ایران خاموش شده است.
مردی بخشی، كه موسیقی را می‌دانست؛ شعر را
می‌دانست؛ صدایش خوب بود؛ داستان ما را هم
خوب می‌دانست و سازش را خودش درست می‌كرد...
به گزارش خبرنگار بخش موسیقی خبرگزاری
دانشجویان ایران (ایسنا)، مراسم بزرگداشت
چهلمین روز درگذشت دوتاز نواز چیره‌دست
خراسان امروز در زادگاهش برگزار شد. این
مراسم كه از سوی خانواده‌ی این هنرمند نامی
تدارك دیده شده است، از ساعت 10 آغاز شد و
تا ساعت 14 در زادگاهش - روستای علی‌آباد -
ادامه دارد. یكی از آخرین بازماندگان
بخشی‌گری، همان كه تنها بخشی کامل از نسل‌ها
عاشقی و عاشق‌پیشگی خراسان بزرگ، گنجینه‌ی
ملی و... می‌خوانندش، چهل روز پیش، در
خانه‌اش، در یكی از روستاهای قوچان به
خاموشی ابدی پیوست و از همان‌جا به‌خاك سرد
گورستان سپرده شد. سلیمانی در روستاى ترك
نشین على‌آباد در شمال قوچان - خراسان -
به‌دنیا آمده بود و می‌گویند از هشت سالگی
دوتار به‌دست گرفته و نزد پدرش که از
نوازندگان صاحب نام دوتار شمال خراسان
به‌شمار می‌رفت، به شاگردی پرداخت. هنگام
درگذشت پدر، او 22 ساله بوده و از آن پس
نزد غلامحسین بخشی جعفرآبادی، حاج محمد بخشی
قیطاقی و عوض بخشی به آموختن دوتار روی
آورد. خودش می‌گفت، 16 - 17 سال تشكیك
به‌خاطر درك مسایل شرعی در پرداختن به
موسیقی، او را از هنرش دور كرده بود؛ برای
همین دغدغه‌اش شد زمین و آب و زراعت. سلیمانی
در سال‌های 69 و 70 به‌عنوان پدیده جشنواره
فجر سال 71 به‌مدت هشت سال داور بخش موسیقی
مقامی جشنواره سراسری فجر بود و در
جشنواره آوینیون فرانسه نیز به‌عنوان پدیده
جشنواره انتخاب شد. او در كشورهای آمریكا،
آمریكای جنوبی، پرو، اكوادور، آلمان، تونس
و هلند موسیقی زنده اجرا كرد و تا پایان
حیاتش هشت‌بار نیز برای اجرای موسیقی به
فرانسه اعزام شد. محمدرضا درویشی - استاد و
پژوهش‌گر موسیقی سنتی - مجموعه‌ای پژوهشی از
آثار برای انتشار آماده كرده است.
حاج‌قربان سلیمانی، بخشی از باغش را که در
آن مدفون شده است، به‌عنوان قطعه هنرمندان
تقدیم اهالی هنر كرده است. در كشورهای مختلف
كنسرت داد. در آوینیون فرانسه تا سه برابر
زمانی كه به او تعلق داشت برای مردم مشتاق
هنرنمایی كرده بود؛ روزنامه‌های معتبر فرانسه
تصویرش را در صفحه اول چاپ كردند و
نوشتند: "مردی كه درهای بهشت را به روی ما
باز كرد". حاج قربان اجرای برنامه‌ایش را
از اول پیش‌بینی نمی‌كرد و روی صحنه بنا به
مقتضیات زمان و مكان و ارتباط با ساز و
جهان آهنگش را می‌زد و می‌خواند. كم‌تر دیده
شده كه یك آهنگش دوبار تكرار شده باشد؛
به‌گفته‌ی خودش كلید سازش یكی است ولی هر لحظه
با خود یك نگاه چیزی متفاوت اجرا می‌كرد.
او در پاسخ به این‌كه چرا اجرای هنرش از
اول مشخص نیست گفته بود: وقتی روی صحنه
می‌روم، آن‌وقت معلوم می‌شود من چه می‌خوانم؛
من نیستم كه ساز می‌زنم بلكه ساز است كه مرا
می‌نوازد و گفته بود: هربار كه لب بالكن
می‌نشینم و دوتار می‌زنم گنجشكی می‌آید و روی
دسته سازم می‌نشیند من كه می‌نوازم او هم
می‌خواند و وقتی از ساز زدن باز می‌ایستم،
گنجشك خاموش می‌شود و نگاهم می‌كند می‌خواهد
بنوازد... او سازش را از پدرش یاد گرفته و
بعد از فوت پدر نزد یك استاد دیگر رفت. به
نقل از خودش: "هفت پشت من نوازنده و بخشی
بودند" عطاالله امیدوار - موسیقی‌دان و
كارشناس هنری - درباره‌ی حاج‌قربان به
خبرنگار بخش موسیقی ایسنا گفت: او یكی از
هنرمندانی بود كه لباس و رفتار و سازش
شناسنامه‌اش بودند و برای ارایه كارش نه
لباس‌های جورواجور و پاپیون و... داشت و نه
هیچ چیز دیگری از این دست؛ بلكه همیشه با
لباس معمولش، تمیز و مرتب دیده می‌شد؛ او از
راه كشاورزی روزگار می‌گذراند از كار و
دست‌رنج خودش. آوازش و سازش بیشتر در ستایش
خداوند و مدح بزرگان دین و روایت حكایت
مذهبی و اخلاقی مرثیه‌خوانی بود و به قولی او
در ناحیه خراسان قوچان معین‌البكا بود. در
بحر طویلش در ستایش طبیعت و با نعمت‌های
خدادادی منزلت و بزرگی رسول اكرم (ص)
پایان می‌پذیرفت. امیدوار با یادآوری
گفته‌ا‌ی از پسر حاج قربان - علیرضا -، اشاره
كرد: حاجی در روستا برای مردم داستان
تعریف می‌كرد تا نزدیك چهارساعت طول می‌كشید
و بعد از حدیث سراغ آهنگ و نوا می‌رفت و
بخشی‌گری می‌كرد و مردم با تمام وجود گوش
می‌دادند، ولی این روش اصیل در كنسرت‌های
داخل و خارج متأسفانه دیده نمی‌شود. این
موسیقی‌دان و کارشناس هنری عنوان كرد: حاج
قربان، شاعر بود در انتخاب شعر دقت فراوان
و از اشعار سبك و آهنگ‌های بی‌معنی پرهیز
می‌كرد. او شدیدا تا آخر عمر، از اركستر‌كردن
ساز كه تعدادی با هم ‌آهنگی را بزنند مخالفت
كرد. می‌گفت، موقعی كه همه با هم بزنند صدای
ساز خوب گم می‌شود، معنی اشعار فهمیده
نمی‌شود؛ باور داشت، هر آهنگ و نوا حال خودش
را دارد؛ باید دقت كرد كه اگر سوژه‌ی شادی
است شاد نواخته شود و اگر مرثیه است به
نوع خودش و مفهوم در ارایه مطلب در آهنگ
مهم است. امیدوار گفت: حاجی سازش را به
كسی نمی‌داد، برای مردم فرانسه هم باوركردنی
نبود كه از این ساز كوچك این صدا درمی‌آید.
وی افزود: حاج قربان از این كه اثری را از
او یاد بگیرند و به‌نام خودشان ارایه دهند و
قدر ندانند، بسیار ناراحت بود و باید گفت
این عمل گویا همیشه رایج بوده است. به باور
امیدوار، موسیقی‌های ایران زمین و كشورهای
اطراف، مشابهت‌های خیلی زیادی با هم دارند.
زدن و خواندن حاج‌قربان را با اساتید بزرگ
موسیقی اصیل ایرانی یكی می‌دانم؛ البته
منظورم از موسیقی اصیل آثاری است كه
به‌صورت صفحه از قدیم به‌جا مانده كه می‌توان
شنید نه اینكه روایت كرد. این نوازنده و
موسیقی‌دان تاكید كرد: ردیف در موسیقی‌ ما،
كلا بدین صورت كه می‌گویند و مرسوم شده وجود
نداشته است؛ ردیف چنانچه از معنی آن
می‌فهمیم قطعاتی یا گوشه‌هایی را به‌دنبال هم
ردیف كردن است و تركیبی برای خودش. ولی بحث
اصلی اینست كه تمام موسقیدان‌های فعلی بازار
از نوارهای خود به دفعات پر كردند، بر
ردیف میزاعبدالله كه در حقیقت راوی آن میرزا
عبدالله نبوده و شاگرد میزرا عبدالله در اواخر
عمرش بوده كه گویا از زدن او نوار هم ضبط
شده و كسی اصلا نوار را ندیده و براساس این
روایت به آموزش داده می‌شود، نت نوشته
می‌شود. اگر میرزا عبدالله، برادر بزرگ میزا
حسینعلی و سرسلسله‌ی موسیقی دستگاهی
بدانیم، صداهای سازی كه از میرزا حسینعلی
باقی مانده مقایسه كنیم می‌بینیم چقدر
متفاوت است. وی اضافه كرد: ردیف درویش خان
را ببینید كه مرحوم هرمزی زده است، او
شاگرد عالی میرزا بوده و تبرزین طلا از او
جایزه گرفته است و نوارهای موجود را
می‌توان گوشی از آن یاد گرفت؛ متاسفانه كسی
به دنبال این كار هم نیست. درست كه حاج‌آقا
محمد مردی بوده كه تمكن مالی داشته و منزلش
همیشه موسیقیدان‌ها رفت‌و‌آمد داشتند و اساتید


طبقه بندی: داستان های دیگران، 
یکشنبه 18 فروردین 1387 توسط حورا برهما | نظرات ()
تولد

                     

روز تولد دختر فرا رسید

پسر با دسته گلی از گل رز و کادویی در دست آمد

هر دو در کافی شاپ نشستند

کمی با مهربانی به هم نگاه کردند

پسر گفت: هر چی فکر کردم چه هدیه ای به مناسبت تولدت  بگیرم که همیشه برات بمونه به نتیجه ای نرسیدم

دختر لبخندی زد و گفت :

هیچ چیز موندگار نیست

جز خاطره





طبقه بندی: داستانک، 

جمعه 19 بهمن 1386 توسط حورا برهما | نظرات ()
عین القضات همدانی

عارف شهید : عین القضات همدانی

آتش بــزنم بســـوزم این مذهب و کــــیش

عشقــت بنــهم بجــای مذهب در پــــــیش

تا کی دارم عشــق نهـــان در دل خویــش

مقصود ِ رهم تویی، نه دینست و نه کیش

عین القضات، ابوالمعالی، عبدالله پسر محمد، پسر علی میانجی همدانی*ست. او نزدیك به
۹ 
سده پیش، نوجوانی خود را در خراسان، نزد فیلسوف و دانشمند بزرگ، عمر خیام نیشابوری و استادانی چون محمد حِمَویه گذرانید و آموزش دید. احمد غزالی از*عارفان بزرگ و همراستای فكری ابن سینا، عین القضات را قرة العین(نور دیده) نام نهاد. وی با تردید به یقین های دیگران می نگریست و پریشان و حیران وادی جستجوها بود:

آن کس که درون سینه را دل پنداشت گامی دو نرفته جمله حاصل پنداشت
علم و ورع و زهد و تمنا و طلب این جمله رهند، خواجه منزل پنداشت

در کتاب تمهیدات داستانی را از بایزید روایت می کند:
مگر که این نشنیده ای که بایزید بسطامی می آمد و شخصی را دید گفت : کجا میروی گفت : الی بیت الله تعالی بایزید گفت : چند درم داری ؟ گفت : هفت درم دارم گفت : بمن ده و هفت بار گرد من بگرد و زیارت کعبه کردی چه می شنوی کعبه نور اول ما خلق الله تعالی نوری در قالب بایزید بود زیارت کعبه حاصل آمد
وی انسانی آزاده است و گویا از پس هزار سال به امروز ما می نگرد و می نویسد:
«هر چه می نویسم پنداری دلم خوش نیست و بیشتر آنچه این روزها نوشتم همه آن است که یقین ندانم که نبشتنش بهتر است از نانبشتن. ای دوست نه هر چه درست و صواب بود، روا بود که بگویند... و نباید که در بحری افکنم خود را که ساحلش بدید نبود، و چیزها نویسم بی خود که چون وا خود آیم بر آن پشیمان باشم و رنجور. ای دوست می ترسم و جای ترس است از مکر سرنوشت...حقا و به حرمت دوستی که نمیدانم که این که می نویسم راه سعادت است که میروم یا راه شقاوت؟ و حقا که نمیدانم که این که نبشتم طاعت است یا معصیت؟ کاشکی یکبارگی نادانی شدمی تا از خود خلاصی یافتمی. چون در حرکت و سکون چیزی نویسم رنجور شوم از آن بغایت. و چون در معاملت راه خدا چیزی نویسم هم رنجور شوم. چون احوال عاشقان نویسم نشاید، چون احوال عاقلان نویسم هم نشاید، و هر چه نویسم هم نشاید، . اگر هیچ ننویسم هم نشاید، اگر گویم نشاید، و اگر خاموش گردم هم نشاید، و اگر این واگویم نشاید، و اگر وانگویم هم نشاید، و اگر خاموش شوم هم نشاید!»
عین القضات اندیشمند و روشنگری ست آزادیخواه. می نویسد:

آزادی را به انسان بسته اند، چنان که حرارت را به آتش.
در نوجوانی به فراگیری دروس دینی روی آورد. هم زمان با فراگیری دانش زمانه ی خود، به کنکاش و بررسی ادیان پرداخت و در روند جستجوگری*های خویش، باورهای ایمانی خویش را مورد تجدید نظر قرار داد. آنگاه با تابیدن نور دانش و جستجو، در ده ساله*ی پایان عمر كوتاه خویش، به این بلندای اندیشه رسیدكه ، برهان*های برآمده از خرد را به جای پیش انگاره های مذهبی بنشاند و آفریده شدن جهان، واجب الوجود،رستاخیزو بهشت و دوزخ و... را مردود شمارد. او تبلیغات مذهب را دام وفریب می*نامد و حتا دیدگاه استاد خویشاحمد غزالیرا ناپذیرفتنی می*شمارد.

مهراب جهان، جمال رخساره ی ماست

سلطان جهان این دل بیچاره ماست

شور و شر و کفر و توحید و یقین

در گوشه ی دیده های خون باره ی ماست

عین*القضات ، در سن
۲۴ 
سالگی، مشهورترین كتاب فلسفی خویش “ زُبدَة الحقایق”(زبده) را به نگارش در آورد. گرچه سلطه ی فقها و متعصبان زبان می برید و گلو می درید اما او با شهامت می نوشت:

کجاست محرم رازی که یک زمان ....دل شرح آن دهد که چه دید و چه ها شنید.
عین القضات، بیش از شش سده پیش از دكارت و كانت، به فسلفه ی “ قائم به ذات بودن اشیاء” یا به مفهوم “ شیی در خود” پی برد. دكارت (
۱۶۵۰-۱۵۹۶) برآن بود كه پاره ای از شناخت ها از راه عقل به دست می*آیند. وی بر آن بود که «هیچ چیزی را بی آنكه آشكار و مشخص به حس، درك نكرده ایم، نمی توانیم بپذیریم». دكارت با پیش نهادن حكم “می اندیشم، پس هستم» برآن است كه «موجودی اندیشنده فهمیدن» ، “ یقینی شهودی است”، اما او از خویشِ ناكامل خود به باورِ “ وجودی كامل” رسید و این باور را همانند یقینِ “هر كه اندیشید، پس هست”، وجود خدا را یقین پنداشت. عین القضات، در بیان شناخت پذیری «چیزها» گامی فراتر از دكارتو كانت برداشت. اندیشه های فلسفی- علمی عین القضات در باره*ی مفاهیم علم، شناخت، عقل و بصیرت، نشانه*ی چیرگی و دیدگاه های خردمندانه*ی این عارف است. به دید عین القضات: عقل، عالی ترین و كامل ترین نماد و فرآورده ی پیچیده ترین و كامل ترین ماده روی زمین،(“مغز”) سرچشمه شناخت است. عقل به بیان پارامندیس(۵۱۵-۴۴۰ 
پیش از میلاد) تنها داوری است كه حقیقت را تشخیص می دهد. به بیان عین القضات «هرچه كه بتوان معنای آن را به عبارتی درست و مطابق آن، تعبیر نمود، علم نام دارد.” و معرفت (شناخت) به آن معناست كه «هرگز تعبیری از آن متصور نشود، مگر به الفاظ متشابه».
عین القضات در مهمترین كتاب فلسفی خویش، «تمهیدات»، « معاد» یكی از مهمترین اركان دین اسلام را غیرعقلانی و مردود می شمرد. عین القضا ت، در این كتاب آشكارترین دیدگاه های «انسان خدایی» ، «وحدت وجودی» ، ضد دینی و الحادی خویش را بی پروابیان می دارد. آموزش های او در این كتاب، جوانه های زندگی پرفروغ و زیبنده*ی یك فیلسوف جوان در آستانه شكوفایی را بازتاب می دهد .عین القضات بی باك و خردمندانه، دیدگاه های روشنگرانه*ی خویش را همه جا تبلیغ می كند و به بیداری جامعه ی *خویش می*كوشد. او دشمن نادانی و خرافات دینی*ست.

او شاعری طرفه است.گاه آتش از شعرش زبانه می کشد و گاه، از آن، باران می بارد. در باب شعر می گوید:
حقیقت شعر
جوانمردا!
این شعرها را چونآینه دان!
آخر دانی که آینه راصورتی نیست در خود.
اما هر که نگهکندصورت خودتواند در آن دیدن.
همچنین می دان کهشعر را در خود هیچ معنایی نیست!
اما هرکسی از او آنتواند دیدن که نقد روزگار و کمال کار اوست.
و اگرگویی:
شعر را معنی آن استکه قایلش(گوینده)خواست و دیگران معنی دیگروضع می کنند ازخود
این همچنان است کهمی گوید:
صورت آینه صورتصیقلی است که اول آن صورت نموده!
و این معنی را تحقیقو غموضی هست که اگردر شرح آن آویزم از مقصود باز مانم.
در عشق نشان عقل باختن است
از کون ومکان هر دو بپرداختن است
گه کافرو گاه مومن بودن
با این دو مقام تا ابد ساختن است.


حكومت دینی، به همراه شریعت*مداران، سخت بیمناك می شوند. دستور بازداشت وی از سوی خلیفه*ی بغداد و فقیهان داده می شود. عین القضات دستگیرو به زندان بغداد روانه می گردد. در سن سی و سه سالگی در زندان، كتاب «شكوی الغرایب» را به زبان عربی می نویسد. این كتاب ارزنده را دفاعیه عین القضات می شمارند.
“زندان و زنجیر و اشتیاق و غربت و دوری معشوق البته بسیار سخت است.”
اما، همه این شنكنجه ها را می پذیرد و تن به تسلیم نمی سپارد. سرانجام در سن سی وسه سالگی در « شب هفتم جمادی الآخر سال
۵۲۵ هجری»

۱۱۳۰میلادی ، کشتن اش را فتوا میدهند. حقیقت بر دار می شود.

نوشته های عین القضات:
« رساله ی لوایح»، «یزدان شناخت»، «رساله ی جمالی»، «تمهیدات” یا «زبدة الحقایق» و نامه های بسیاردراین شمارند و بی شک نوشته *ها و یادداشتهایی بسیار نیز برای همیشه از میان رفته اند. عین القضات در یکی از نوشته های خویش، «در بیان حقیقت و حالات عشق» می نویسد:
“ای عزیز... اندر این تمهید، عالم عشق را خواهیم گسترانید. هرچند که می کوشم که از عشق درگذرم، عشق مرا شیفته و سرگردان می دارد، و با این همه، او غالب می*شود و من مغلوب. با عشق کی توانم کوشید؟!»

کارم اندرعشق مشکل میشـــودخان و مانم در سر دل میشــــود
هرزمان گویم که بگریزم زعشق عشق پیش از من به منزل می*شود

... در عشق قدم نهادن،* کسی را مسلم شود که با خود نباشد، و ترک خود بکند و خود را ایثار عشق کند. عشق آتش است، هرجا که باشد جزاو رخت دیگری ننهند. هرجا که رسد سوزد و به رنگ خود گرداند... کار طالب آن*ست که در خود،* جز عشق نطلبد. وجود عاشق از عشق است، بی* عشق چگونه زندگانی؟ »

بر خاست خروش عاشقان از چپ و راست
در بتکده امروز ندانم که چه خاست
در بتکده گر نشان معشوقه ی ماست
از کعبه به بتخانه شدن نیز رواست
***
آرند یکی و دیگری بربایند
با هیچ کس این راز همی نگشایند
ما را ز قضا جز این قدر ننمایند
پیمانه تویی، با ده به تو پیمایند
***
دوش ان بت مست دست در اغوشم کرد
بگرفت مرا و حلقه در گوشم کرد
گفتم صنما ز عشق تو بخروشم
لب بر لب من نهاد و خاموشم کرد
****
صیاد همو، دانه همو، صید همو
ساقی و می و حریف و پیمانه همو
گفنم که ز عشق او به میخانه شوم
دیدم که بت و حاکم بتخانه همو
***
در عشق، ملامتی و رسوایی به
کافر شدن و گبری و ترسایی به
پیش همه کس، عاقل و رعنایی به
وندر ره ما،رندی و رسوایی به

در جمادی الثانی سال 525 هجری بر در مدرسه ای که در آن به تربیت و ارشاد مریدان و وعظ می پرداخت بر دار کردند. سپس پوست از تنش کشیدند و در بوریایی آلوده به نفت پیچیده، سوزانیدند و خاکسترش را بباد دادند. با او همان کردند که خود او خواسته بود:
ما مرگ و شهادت از خدا خواسته ایم و آن هم به سه چیز کم بها خواسته ایم
گر دوست چنین کند که ما خواسته ایم ما آتش و نفت و بوریا خواسته ایم

***
از رساله ی لوایح: عین القضات همدانی

آن چه گفته اند کهعاشق در مقام فراق خوشتر از آن که در مقام وصال راستست. زیرا که در فراق امید وصالستو در وصال بیم هجر، اما با درد فراق ساختن و خود را به خود برانداختن از دید امتناعوصول بود و این از تفرقه خالی نیست. زیرا که در درد انیّت این باقی بود و در وصولبهوّیت او در باقی بود:
او را که بقای اوبه باقی باشد
بر گوی ز بندگی چه باقی باشد
هشیار چگونه گردد ازمستی عشق
چون پادشهش به ذات ساقی باشد

بیاییم و خردورزی، دلیری در بیان اندیشه های تازه و نوجویی را از عین القضات بیاموزیم. در سرزمین ما از مانی و مزدک تا عین القضات و حلاج و سهروردی و تا امروز، فیلسوفان را کشته اند. چرا؟

 

 





طبقه بندی: عین القضات همدانی، 
جمعه 30 آذر 1386 توسط حورا برهما | نظرات ()
یلدا۸۶

رویتان به سرخی انار

  شبتان به شیرینی هندوانه

 لبتان مانند پسته خندان

و عمرتان به بلندای شب یلدا

 و غمهایتان به کوتاهی روزش باد.

یلدا آمد

شب یلدا خوش

***

شب ِ یلدا  نیز

 

      ...

 

وبلاگ همسفر با موج                            

 

 

 

 

 

 

 





طبقه بندی: یلداها، 
جمعه 30 آذر 1386 توسط حورا برهما | نظرات ()
(تعداد کل صفحات:7)      ...   3   4   5   6   7  


"حــــورا بـرهـمـا"
حورا برهما

پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
آگهی های من (1)
مسابقه ها و جشنواره ها (4)
حرفهای من (2)
خاطره ها ی من (2)
داستان های من (1)
زندگی نامه من (1)
ترانه های من (حورا برهما) (4)
دوبیتی های من (2)
شعر های من (8)
شعر های دیگران (15)
داستان های دیگران (2)
خبرها (2)
عکس ها (1)
یلداها (1)
داستانک (2)
شعار های من (2)
گوناگون (7)
قیصر امین پور (6)
عین القضات همدانی (1)
های کلیپ- انیمیشن
آژانسهای مسافرتی
یکی از بهترین سایتهای دانلود نرم افزار
آپلود عکس 8pic
گروه مترجمین ایران زمین:ثبت نام کنید
هنر و هنرمندان جهان
کلاغ واژه ها
عشق اهورایی
اوستا-اردشیر بابكان
فانوس 110 : با فیلتر شکن وارد شوید
پندار نیک من
مرا به نام کوچکم صدا بزن - نرگس
آگهی رایگان سایت تو میهن
شایان نجاتی
خاك سرخ
آنجل - علیرضا یغمایی
توجه توجه دیكشنری آن لاین فوق العاده
بیمه كار آفرین
سیلوانا
آن روزها
شقایق های آبی
حسین ظهرابی - غرل مدرن
شعر آزاد
پیوندها
فصل نامه ی ادبی کولاژ
این تراما. سروده های غم انگیز من
نشر فیروزه : و آن سوی بادها نوشته گروس عبدالملکیان
كناره‌گیری «محمدعلی بهمنی»، «عبدالجبار كاكایی» و «اهورا ایمان» از شورای شعر وزارت ارشاد
خودکشی صادق هدایت : به قلم امیر آزاده دل
سایت رسمی یغما گلرویی
شعری از یغما گلرویی با دکلمه یغما
شب شعر
خانه شاعران ایران
اهورا ایمان
قیصر امین پور
علیرضا راهب : شاعر
عبدلجبار کاکایی : ترانه سرا
فردریکو گارسیا لورکا
سایت رسمی احمد شاملو
فروغ فرخزاد
فریدون مشیری
"مجنون عشق " :علیرضا یغمایی
مقبره مولانا در قونیه در
من شاعرم : مریم جعفری آذرمانی
خاطر
تاملات نابهنگام : مانی فرنود
ترانه های سرزمین مادری : مسابقه
دوستم نگار : خلسه های یک مترسک
shtyle : سایت هندی دوستیابی
انجمن مجازی ایران : نقد شعر معاصر
همه پیوندها
اسفند 1394
دی 1392
آذر 1392
مرداد 1392
مرداد 1391
شهریور 1390
تیر 1390
اردیبهشت 1390
اسفند 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
خرداد 1389
دی 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
آبان 1387
تیر 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
کتابهای صوتی پرشنگ
زنی که خودش را دوست نداشت
مهمان من باش
ترانه : حورا برهما - خواننده و آهنگساز : پدرام امینی ابیانه - تنظیم کننده :بابک ارجمند
سر همین 4 راه
دانلود کتاب من عروسکم حورا برهما
زن- ترانه و ملودی :حورا برهما
زنی از تاریخ
من عروسکم
تکرار
هبوط
عروسك
آدمکها
پستچی عشق
تولد
http://27042704.blogfa.com
بدحجابی
از پندار نیک من -- هومن
غزل های سید مهدی موسوی
ترانه شایان نجاتی برای همسرش
لیست آخرین مطالب
www.facebook.com/Hoora.BerahmaII
آگهی های من
ثبت نام در شبکه اجتماعی متخصصان ایران
ثبت نام در سایت متخصصین
شعر عروسك حورا برهما در سایت نغمه به عنوان شعر ویژه
سایت نغمه(شعر)
رزومه حورا برهما در شبكه اجتماعی متخصصان ایران
شعر زنی ازتاریخ (حورابرهما)درسایت شهریار شفق
پروفایل حورا برهما در یاهو 360
پرو فایل حورا برهما در سایت متخصصین
همه پیوندهای روزانه
ارسال پیوند روزانه
ترانه های حورا برهما
آگهی من
آیا شعر های حورا برهما را دوست دارید؟






بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
پروفایل حورا برهما در سایت ها
حورا برهما
..:: تبلیغات رایگان ::.. - آگهی رایگان و مجانی در سایت تو میهن آسایشگاه خیره کهریزک خرید عینک دودی