تبلیغات
--> زنی از تاریخ - مطالب آبان 1386
زنی از تاریخ

"حــــورا بـرهـمـا"


صلیب عشق





طبقه بندی: عکس ها ، 
جمعه 11 آبان 1386 توسط حورا برهما | نظرات ()
داستان حورا


حبیب پرتاری

 پارچ آب توی هوا چرخ می‌خورد و می‌رفت سمت شیشه یكپارچه در. تكه های یخ افتاد روی فرش. پارچ استیل رسید به سینة شیشه. تكه های شیشه پاشید روی زمین .
- یعنی نمی‌خواد برگرده ؟ با گیساش از همین سقف آویزونش می‌كنم .
پیرزن لبش را گزید. به در اتاقی كه رویش عدد یك بود نگاه كرد. انگشت‌اش را جلوی دهانش یك كرد و گفت: هیسسس .
توی اتاق شمارة یك، زن با شنیدن صدای شكستن شیشه و فریاد مرد جوان از روی تخت خواب خیز برداشت كه برود سمت در.
- كجا می‌ری؟ به ما چه ربطی داره؟
- می‌خوام بفهمم چی شده .
- مگه ما فضول مردمیم ؟
- خب حالا، پاشو یواش یواش بریم از این خراب شده .
مرد پلك‌هایش را روی هم فشار داد و خمیازه كشید. زن سرش را رو به سقف اتاق گرفته بود و شانه را می‌كشید به موهایش .
- شنیدی چی گفت؟ پسره را می‌گم . حتمی یه دعوای ناجور دارن .
شانه را توی موهایش بی‌حركت ماند و نگاه كرد به مرد .
- تو فكر می‌كنی اینا چشون شده؟
- چه می‌دونم. شهره كجا رفته اول صبحی؟
زن شانه بالا انداخت، روگرداند و گفت: لابد رفته یه گشتی بزنه. اونم مث من مگه تونست راحت بخوابه دیشب؟
- نخوابیدین ؟
- به هزار زور. مگه توی این بو می‌شه خوابید؟
مرد ابروهایش را گره کرد و بو كشید .
- كدوم بو؟
- جدی نمی‌فهمی؟
پیرزن خرده شیشه‌ها را با جارو به هم نزدیك می‌كرد. زیر چشمی به مرد جوان نگاه كرد كه آرنج‌هایش را بغل كرده بود و تكیه داده بود به ستون توی راه‌رو .
- خالد دید‌‌شون. گفت دستاشون تو دست هم بوده .
صدایش خفه بود و می‌لرزید. پیرزن پلك‌هایش را روی هم فشار داد و آب دهانش را قورت داد. تلفن روی پیشخان زنگ زد و مرد جوان بسمتش جهید .
- بله ؟ . . . دٌرٌس گرفتین . . . نه اتاق نِداریم . . . می‌گُم نِداریم یعنی نِداریم دیگه عوضی!
و گوشی را رها كرد. درِ اتاق شمارة یك آن قدر باز شده بود كه از لای آن مرد جوان كنار پیشخان پیدا بود .
- ببند در را ، می‌بینن‌ات .
زن تكان نخورد. مرد رفت جلو آینة كوچك اتاق ایستاد. صورتش را نزدیك كرد به آینه و ها كرد. دستش را كشید روی آن .
- این دختر چرا نیومد؟
زن همان‌طور مانده بود و از میانه در به پیرزن نگاه می‌كرد كه خرده شیشه‌ها را با جارو می‌كشاند روی خاك‌انداز. به نجوا گفت:این پیرزنه از اون وقتی كه اومدیم یه كلمه هم حرف نزده .
مرد از جلوی آینه كنار رفت. دستش را گذاشت روی جیب پشتی شلوارش .
- پول‌ها را كجا گذاشتی ؟ . . . می‌گم پول‌ها . . .
- اِ اِ اِ چته تو هم؟ خب همه را گذاشتم توی كیف خودم .
- كدومشون؟
- سورمه‌‌ای‌یه. تو جیب مانتومه.
و دوباره از لای در نگاه كرد به مرد جوان كه دستش را تكان می‌داد و حرف می‌زد. زن صورتش را چرخاند و گوشش را میانه در گذاشت .
- خاك به سَرُم كنن كه نفهمیدُم بِشون . . . تف به این زندگی ، تف !
- آآ . . . اَ وُ اَ وُ . . .
- چی می‌گی ؟ لابد می‌خوای بندازیش گردن مُو؟
پیرزن دوباره شروع كرد به گفتن . مرد جوان حرفش را برید .
- به خدا آقام شانس آورد كه نموند. می‌موند كه این روزِ را ببینه؟
پیرزن نگاه كرد به قاب عكس بالای سر مرد جوان. چشم‌هایش خیس شدند. آب بینی‌اش را بالا كشید و شروع كرد به حرف زدن. سرش را می‌چرخاند و با دست‌هایش اشاره می‌کرد به دیوارهای اطرافش .
- ها ! میلیونِرِ‌مون كرد و رفت. با این جا و اون موتور پُكیده .
درِ اتاق شمارة یك بسته شد. زن چرخید و رو كرد به مرد .
- چیكار كردی تو؟ چرا این جوری كردی؟
- نیستش .
- چی نیستش؟
مرد لباس‌های توی چمدان را برمی‌داشت. دست می‌كشید توی جیب‌هایشان و می‌انداخت روی هم .
- كیف . كیف پول‌ها .
- عزیز من ! گفتم توی جیب مانتومه .
- مگه اینو نمی‌گی؟ هیچی توش نیس. بیا !
- یعنی چی؟ خودم گذاشتم‌اش این تو .
- مطمئنی؟
- پس چی كه مطمئنم. سرشب با طلاها و چك‌پول‌ها یكی‌شون كردم و گذاشتم تو كیف سرمه‌ایی‌یه .
صدای پت پت موتور از پایین آمد. مرد جوان دو سر فرمان موتور را چسبیده بود، سرش را پایین انداخته بود و سعی می‌كرد موتور را روشن كند. پیرزن خودش را به در رساند و خیره ماند به مرد جوان . موتورسیكلت پت پت دیگری كرد و روشن شد. مرد جوان نگاه كرد به تابلو بالای در. دندان‌هایش را روی هم فشار داد. بعد مچ دست راستش را به پایین چرخاند و رفت. پیرزن چرخید كه داخل برود. زن را دید كه از اتاق شمارة یك بیرون زد. صدای مرد از داخل می‌آمد.
- وایسا فعلاً. شاید جایی گذاشتی یادت . . .
زن چشم دوخت به پیرزن و گفت:خانم عزیز ! كیف پول من دزدیده شده. تو همین مسافرخونه لعنتی شما .
مرد دوید و از اتاق بیرون آمد. پیرزن بی‌حركت ماند. زن سرش را چرخاند سمت مرد و گفت:موبایل كجاس ؟ . . . زنگ بزن پلیس بیاد.
مرد جلوتر رفت. دستش را گذاشت روی كمر زن و با صدای آرامی گفت:آروم باش عزیزم.هنوز كه هیچی معلوم نیس .
پیرزن دامنش را مشت كرده بود. زانوهایش می‌لرزیدند. یك دستش را گذاشت روی كمرش و دست دیگرش را روی زانویش. خودش را ول كرد روی زمین. بینی‌اش را با گوشة آستین‌اش پاك كرد. تلفن زنگ زد. پیرزن سرش را بالا گرفت. مرد گفت:شما بشینین. من خودم ور می‌دارم . . . الو . . . بفرمایید . . . الو . . . قطع كرد .
زن نشست روی صندلی كوچك تو راه‌رو و شال روی سرش را كه پس رفته بود جلو كشید.
- شاید شهره با خودش برده .
- شهره مگه مرض داره اونهمه پول و جواهر با خودش ببره؟
پیرزن خودش را از زمین جدا كرد و رفت سمت در كوچكی كه پشت پیشخان بود. زن كه روی صندلی نشسته بود چشم‌هایش را ریز كرد و نگاهش كرد. پیرزن وارد اتاق كوچك پشتی شد. سرش را آرام چرخاند و تمام اتاق را نگاه كرد. دستش را به دیوار تكیه داد. چانه‌اش می‌لرزید. تمام كشوها باز بودند و لباس‌هایی از لبة آنها آویزان شده بودند. پیرزن جلوتر رفت و خیره شد به قاب عكس كوچكی كه روی كمد لباس‌ها بود. تصویری بود از یك دختر جوان . سبزه بود و خال ریزی كنار بینی‌اش داشت. دهان پیرزن باز شد و شكل دایرة كوچكی گرفت. قطره‌ایی از آب بینی پیرزن روی قاب عكس افتاد و سرخورد روی شیشه قاب.
صدای كشیده شدن لاستیك‌های موتور روی زمین آمد. پیرزن به سرعت خودش را رساند به كنار پیشخان و خیره شد به بیرون . مرد جوان از موتور پیاده شد و بی‌آن كه خاموشش كند با قدم‌های بلند راه افتاد به سمت داخل . خیره بود به پیشخان و پیرزن .
- دیدنشون توی ترمینال. چمدون به دست !
مرد جوان متوجه حضور زن و مرد شد. انگشت شست هر دو دستش را رد كرد زیر كمربندش . سینه‌اش را صاف كرد و گفت:چی شده؟
زن نگاه كرد به مرد و آرام گفت:كار خودشه! مرد لبش را گزید. رو كرد به مرد جوان و دهانش را باز كرد تا حرف بزند. چیزی نگفت. خیره شده بود به درگاه. مرد جوان، بوی تند عطری را حس كرد. صدای موسیقی ملایمی آمد. مرد جوان چرخید و پشت سرش را نگاه كرد. دختر جوان ایستاده بود تو درگاه. دست كرد توی جیب شلوار جین آبی رنگش و گوشی موبایلش را بیرون آورد. خیره شد به صفحة نمایشگرش و با گوشه دهانش خندید. راه افتاد كه برود توی اتاق. مرد گفت:كجا بودی تو؟
دختر همان‌طور راه می‌رفت و نگاهش به صفحه نمایشگر بود. - رفتم یه چرخی بزنم .
رفت توی اتاق . صدایش از داخل اتاق می‌آمد .
- از دس این بوی گهی كه این اتاق می‌ده ..
- تحویل بگیر خانوم !
- خب حالا تو هم !
تلفن روی پیشخان زنگ زد. مرد جوان خیز برداشت. پیرزن دستش را گذاشت روی گوشی. برای لحظه‌ایی پیرزن و مرد جوان خیره ماندند به هم . تلفن باز هم زنگ خورد. پیرزن گوشی را برداشت. مرد جوان زل رده بود به دهان پیرزن . زن و مرد نگاهی به هم انداختند.
بعد از دقیقه‌ایی دهان پیرزن باز شد. شبیه یك دایره كوچك .
- حو . . . حو . . . حوآآ . .
پیرزن با دستی كه می‌لرزید گوشی را گذاشت .
- چی گفت؟ می‌گُم چی گفت ؟
پیرزن كلید را چرخاند توی قفل كشوی پیشخان. سند منگوله‌داری را در آورد. مرد جوان با مشت كوبید روی پیشخان. زن و مرد نگاهشان را دوختند به سند روی پیشخان . پیرزن دستش را روی سند گذاشت و آن‌ را به جلو راند. مرد جوان بیرون رفت. ایستاد كنار موتورش كه هنوز روشن بود و پت پت می‌كرد. برگشت و به تابلو بالای سرش نگاه كرد. نوشته بود:مهمان‌پذیر حورا.



داستانهای تجربی www.dibache.com





طبقه بندی: داستان های دیگران، 
جمعه 11 آبان 1386 توسط حورا برهما | نظرات ()
و قاف حرف آخر عشق

گفتی همه گلها آفتابگردانند

برگرد که گلها همه سرگردانند

قیصر شاعر شعر درد

کسی که تمام جوانیشرا با شعر سپری کرد

و من جوانی ام را با شعرهایی او ...  

قیصراستاد شعر ایران

مرا ببخش که نشناختمت

بیش از یک بار ندیدمت

گفتم شاید وقتی دیگر

در انجمن شعر که دیدمت گفتم

 دوست دارم با شما همصحبت شوم

 اما نمی دانستم که

 گاهی چقدر زود دیر میشود

قیصر نام بزرگیست

لقب پادشاهان سابق رومیست 

و قاف حرف آخر عشق است

 آنجا که نام بزرگ تو

آغاز میشود...

 

 کاشکی شعر مرا میخواندی

و به من میگفتی که چه حالی داری؟

تو درآن لحظه مرا میخواندی ...

منکه یک عمر تو را میخواندم

کاش وقتی کتاب مرا میخواندی من آنجا بودم

 

در دهای من گرچه

مثل دردهای مردم زمانه نیست

درد مردم زمانه است

حورا برهما

 این بحث در ویکی پدیا





طبقه بندی: قیصر امین پور، 
جمعه 11 آبان 1386 توسط حورا برهما | نظرات ()
شعر های قیصر با صدا ی اصفهانی

شعر های قیصر امین پور با صدای اصفهانی





طبقه بندی: قیصر امین پور، 
چهارشنبه 9 آبان 1386 توسط حورا برهما | نظرات ()
آفتاب

فردا تازه ترین دفتر شعر قیصر امین پور با نام "دستور زبان عشق" در شهرکتاب بررسی می شود. به این بهانه یادداشتی درباره زندگینامه و آثار این شاعر گرانقدر از نظر می گذرد.
قیصر امین‏پور متولد دوم اردیبهشت ۱۳۳۸ دزفول است. وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در گتوند و دزفول به پایان برد. سپس به تهران آمد و دکترای خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران در سال ۱۳۷۶اخذ کرد. وی فعالیت هنری خود را از حوزه اندیشه و هنر اسلامی در سال ۱۳۵۸ آغاز کرد.
امین پور در سال ۱۳۶۷ سردبیر مجله سروش نوجوان شد و از همین سال به بعد به تدریس در دانشگاه الزهرا و دانشگاه تهران پرداخت. او در سال ۱۳۸۲ نیز به عنوان عضو فرهنگستان ادب و زبان فارسی انتخاب شد.
● آثار و فعالیت ها
وی اولین مجموعه شعرش را با عنوان "تنفس صبح" شامل غزل بود و حدود بیست قطعه شعر آزاد از سوی انتشارات حوزه هنری در سال ۶۳ منتشر کرد و در همین سال دومین مجموعه شعرش "در کوچه آفتاب" را در قطع پالتویی توسط انتشارات حوزه هنری وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی به بازار فرستاد.
در سال ۱۳۶۵ "منظومه ظهر روز دهم" توسط انتشارات برگ وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به بازار آمد که شاعر در این منظومه ۲۸ صفحه‏ای ظهر عاشورا، غوغای کربلا و تنهایی عشق را به عنوان جوهره سروده بلندش در نظر گرفت. سال ۶۹ برگزیده دو دفتر "تنفس صبح" و "در کوچه آفتاب" با عنوان "گزیده دو دفتر شعر" از سوی انتشارات سروش از وی منتشر شد.
"آینه ‏های ناگهان" تحول کیفی و کمی امین‏پور را بازتاب می‏دهد. اشعار این دفتر نشان از تفکر و اندیشه‏ای می‏دهد که در ساختاری نو عرضه می‏شود. آینه ‏های ناگهان، امین‏پور را به عنوان شاعری تأثیرگذار در طیف هنرمندان پیشرو انقلاب تثبیت می‏کند و از آن سو نیز موجودیت شاعری از نسل جدید به رسمیت شناخته می‏شود.
در اواسط دهه هفتاد دومین دفتر از اشعار امین‏پور با عنوان "آینه ‏های ناگهان ۲"منتشر شد که حاوی اشعاری بود که بعدها در کتاب‏های درسی به عنوان نمونه ‏هایی از شعرهای موفق نسل انقلاب آمد.
در همین دوران بود که برخی از اشعار وی همراه با موسیقی تبدیل به ترانه ‏هایی شد که زمزمه لب‏های پیر و جوان گردید. پس از تثبیت و اشتهار، ناشران معتبر بخش خصوصی علاقه خود را به چاپ اشعار امین‏پور نشان می‏دهند و در اولین گام، انتشارات مروارید گزینه اشعار او را در کنار گزینه اشعار شاملو، فروغ، نیما و... به دست چاپ سپرد که در سال ۷۸ به بازار آمد. "گل‏ها همه آفتابگردانند" نیز در سال ۸۱ از سوی انتشارات مروارید منتشر شد که به چاپ‏های متعدد رسید و با استقبال خوبی روبرو شد. او امسال هم "دستور زبان عشق" را به مخاطبان شعر تقدیم کرد.
● ویژگی های شعری
قالب های مورد علاقه امین پور عبارتند از: چهارپاره، غزل، دو بیتی، قالب نیمایی و مثنوی. امین پور را شاعری مضمون یاب و نکته پرداز می دانند که باریک بینی و ظرافت را همراه با آرایه های کلامی بکار می گیرد.
امین پور در شعرهایش می کوشد از زبان امروزی در نهایت سلاست و روانی استفاده کند و رعایت کامل قوانین بکار گرفتن فرهنگ کنایات و اصلاحات به جمعیت زبان او کمک می کند. او در شعر "بال های کودکی" بیش از هر شعری فرهنگ زبانی توده مردم را وارد کرده است.
موضوعات برگزیده او، عام و متعلق به نوجوانان و مردم است و تازگی و طراوت خوبی دارند و این مساله فعالیت و حجم ذهنیت او را نشان می دهد.
● امین پور و شعر کودک
یکی از راه های ارتباط با کودکان و نوجوانان در شعر استفاده از وزن ریتمیک و واژه های موزون و خوش آهنگ است و امین پور از این اوزان و نیز دیگر اوزان برای عام در شعرهایش به تنوع استفاده کرده است.
او در حوزه شعر کودک و نوجوان نامی آشناست ولی مانند بعضی از شاعران، در حوزه شعر کودک مکث چندانی از خود نشان نداد و بیشتر توجه خود را به نوجوانان معطوف داشت. برخی آثار او در بخش شعر نوجوان: مثل چشمه، مثل رود(۱۳۶۸) به قول پرستو(۱۳۷۵) تنفس صبح(۱۳۶۳) در کوچه انقلاب (۱۳۶۳) نام دارند. او در "راز زندگی" از کتاب "به قول پرستو" سروده است:
غنچه با دل گرفته گفت:
زندگی
لب زخنده بستن است
گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت
زندگی شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوی غنچه و گل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد
تو چه فکر می کنی
کدام یک درست گفته اند
من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است
هر چه باشد اوگل است
گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است
!

آفتاب





طبقه بندی: قیصر امین پور، 
چهارشنبه 9 آبان 1386 توسط حورا برهما | نظرات ()
دانشنامه رشد



زندگینامه




تصویر
قیصر امین‏پور متولد دوم اردیبهشت 1338 دزفول است .وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در گتوند و دزفول به پایان برد سپس به تهران آمد و دکترای خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران در سال 1376اخذ کرد. وی فعالیت هنری خود را از حوزه اندیشه و هنر اسلامی در سال 1358 آغاز کرد .

در سال 1367 سردبیر مجله سروش نوجوان شدو از همین سال تاکنون در دانشگاه الزهرا و دانشگاه تهران به تدریس اشتغال دارد.

در سال 1382 نیز به عنوان عضو فرهنگستان ادب و زبان فارسی انتخاب شد.
اولین مجموعه شعرش را با عنوان "تنفس صبح" که بخش عمده آن غزل بود و حدود بیست قطعه شعر آزاد؛ از سوى انتشارات حوزه هنرى در سال 63 منتشر کرد و در همین سال دومین مجموعه شعرش "در کوچه آفتاب" را در قطع پالتویى توسط انتشارات حوزه هنرى وابسته به سازمان تبلیغات اسلامى به بازار فرستاد.

در سال 1365 "منظومه ظهر روز دهم" توسط انتشارات برگ وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى به بازار مى‏آید که شاعر در این منظومه 28 صفحه‏اى ظهر عاشورا، غوغاى کربلا و تنهایى عشق را به عنوان جوهره سروده بلندش در نظر مى‏گیرد. سال 69 برگزیده دو دفتر تنفس صبح و در کوچه آفتاب با عنوان »گزیده دو دفتر شعر« از سوى انتشارات سروش از وى منتشر مى‏شود. »
"آینه ‏هاى ناگهان" تحول کیفى و کمى امین‏پور را بازتاب مى‏دهد؛ در این مرحله امین‏پور به درک روشن‏ترى از شعر و ادبیات مى‏رسد. اشعار این دفتر نشان از تفکر و اندیشه‏اى مى‏دهد که در ساختارى نو عرضه مى‏شود. آینه ‏هاى ناگهان، امین‏پور را به عنوان شاعرى تأثیرگذار در طیف هنرمندان پیشرو انقلاب تثبیت مى‏کند و از آن سو نیز موجودیت شاعرى از نسل جدید به رسمیت شناخته مى‏شود.

در اواسط دهه هفتاد دومین دفتر از اشعار امین‏پور با عنوان "آینه ‏هاى ناگهان 2"منتشر مى‏شود که حاوى اشعارى است که بعدها در کتاب‏هاى درسى به عنوان نمونه ‏هایى از شعرهاى موفق نسل انقلاب مى‏آید.

در همین دوران است که برخى از اشعار وى همراه با موسیقى تبدیل به ترانه ‏هایى مى‏شود که زمزمه لب‏هاى پیر و جوان مى‏گردد. پس از تثبیت و اشتهار، ناشران معتبر بخش خصوصى علاقه خود را به چاپ اشعار امین‏پور نشان مى‏دهند و در اولین گام، انتشارات مروارید گزینه اشعار او را در کنار گزینه اشعار شاملو، فروغ، نیما و... به دست چاپ مى‏سپارد که در سال 78 به بازار مى‏آید. "گل‏ها همه آفتابگردانند" جدیدترین کتاب امین‏پور نیز در سال 81 از سوى انتشارات مروارید منتشر شد که به چاپ‏هاى متعدد رسید و با استقبال خوبى روبه‏رو شد.

دکتر قیصر امین ‏پور در سال 1382 علی رغم تمایلش از سردبیری سروش نوجوان استعفا داد ، و هم‏اکنون ضمن عضویت در فرهنگستان زبان و ادبیات فارسى؛ در دانشگاه تهران و الزهرا تدریس می کند وبه کارهاى پژوهشى مشغول است.

ویژگی سخن




تصویر
قیصر امین پور پیش از آنکه به عنوان شاعر کودک و نوجوان به شمار آید در جامعه ادبی امروز به خاطر ویژگی های شعری اش شناخته شده است و شعرهای عمومی اش بیشتر از شعرهای کودکانه و نوجوانانه اش بر سر زبانهاست. از نیمه ی دوم دهه شصت بود که قیصر امین پور به ثبات زبان و اندیشه در شعرش دست یافت. هر چند جامعه ادبی او را به عنوان یک ادیب آکادمیک و استاد دانشگاه می شناسد ولی حوزه ادبیات کودکان و نوجوانان هنوز قیصر را از آن خود می داند. دو دفتر "به قول پرستو" و "مثل چشمه- مثل رود" آوازه خوبی دارند.

در طلیعه دفتر "به قول پرستو" شاعر با طرح چند پرسش ارتباط خود را با مخاطب آغاز می کند:

چرا مردم قفس را آفریدند؟ ----- چرا پروانه را از شاخه چیدند؟

چرا پروازها را پر شکستند؟----- چرا آوازها را سر بریدند؟




قالبهای مورد علاقه همین پور عبارتند ار:چهارپارهغزلدو بیتی- قالب نیمایی- مثنوی

ویژگی های شعری


الف: مضمون بکر

هوشیاری و دقت نظر امین پور از او شاعری مضمون یاب و نکته پرداز ساخته است. مضمون یابی و نکته پردازی او از نوعی نیست که وی را از واقعیت ها دور ساخته و نازک اندیشی های معما گونه را به ذهن و زبانش راه دهد. (مثل شاعران سبک هندی)

ویژگی زبان او در عین سادگی و روانی، از زیبایی چشمگیری برخوردار است.

مثلاً شعرهای لحظه سبز دعا- حضور لاله ها- لحظه شعر گفتن

ب: اندیشه های نو

یک تفکر سنتی در این مورد بر این باور است که هر چه بوده، گذشتگان و دیگران سروده و نوشته اند. پس آنچه سروده و نوشته می شود، تازگی و طراوت ندارد و دست کم تفسیری از آثار آنان است. اما پاسخی دیگر هست که می گوید: همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز و به خلق و کشف مدام هنری باور دارند.

قیصر یکی از شاعرانی است که در این زمینه تلاش خوبی را سرگرفت.

در قطعه "راه بالا رفتن" این نوگرایی در مضمون و اندیشه دیده می شود.

ج: زبان امروزی

امین پور در شعرهایش می کوشد از زبان امروزی در نهایت سلاست و روانی استفاده کند و رعایت کامل قوانین بکار گرفتن فرهنگ کنایات و اصلاحات به جمعیت زبان او کمک می کند. او در شعر "بال های کودکی" بیش از هر شعری فرهنگ زبانی توده مردم را وارد کرده است.

د: گوناگونی موضوعات

موضوعات برگزیده او ،عام و متعلق به نوجوانان و مردم است و تازگی و طراوت خوبی دارند و این فعالیت و حجم ذهنیت او را نشان می دهد.

هـ: وزن

یکی از راههای ارتباط با کودکان و نوجوانان در شعر استفاده از وزن ریتمیک و واژه های موزون و خوش آهنگ است و امین پور از این اوزان و نیز دیگر اوزان برای عام در شعرهایش به تنوع استفاده کرده است.

نمونه شعر


خلاصه خوبیها برای امام خمینی، از کتاب تنفس صبح



تصویر
لبخند تو خلاصه خوبیهاست ----- لختی بخند خنده گل زیباست

پیشانیت تنفس یک صبح است ----- صبحی که انتهای شب یلداست

در چشمت از حضور کبوترها----- هر لحظه مثل صحن حرم غوغاست

رنگین کمان عشق اهورایی----- از پشت شیشه دل تو پیداست

فریاد تو تلاطم یک طوفان----- آرامشت تلاوت یک دریاست

با ما بدون فاصله صحبت کن----- ای آن که ارتفاع تو دور از ماست


قصیر امین پور، در حوزه ی شعر کودک و نوجوان نامی آشناست ولی مانند بعضی از شاعران، در حوزه ی شعر کودک مکث چندانی از خود نشان نداد و بیشتر توجه خود را به نوجوانان معطوف داشت. نمونه آثار او در بخش شعر نوجوان: مثل چشمه، مثل رود(1368)- به قول پرستو(1375)- تنفس صبح(1363)- در کوچه انقلاب (1363)

راز زندگی: از کتاب به قول پرستو- نشر زلال- چاپ اول 1375

غنچه با دل گرفته گفت:
زندگی
لب زخنده بستن است
گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت
زندگی شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوی غنچه وگل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد
تو چه فکر میکنی
کدام یک درست گفته اند
من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است
هر چه باشد اوگل است
گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است!


آثار

1- تنفس صبح
2- در کوچه آفتاب
3- مثل چشمه ، مثل رود
4- ظهر روز دهم
5- آینه‏ های ناگهان
6- گل‏ها همه آفتابگردانند
7- گزینه اشعار « مروارید »
8- بی بال پریدن
9- طوفان در پرانتز
10- به قول پرستو « مجموعه شعر نوجوان »
11-سنت و نو آوری در شعر معاصر


                                                      دانشنامه رشد



طبقه بندی: قیصر امین پور، 
چهارشنبه 9 آبان 1386 توسط حورا برهما | نظرات ()
وبلاگ سارا شعر

برگزیده ای از سروده های

 دکتر قیصر امین پور

 

  • غزل دلتنگی


هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم
اندوه من انبوه تر از دامن الوند
بشکوه تر از کوه دماوند غرورم
یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است
تنها سر مویی ز سر موی تو دورم
ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش
تو قاف قرار من و من عین عبورم
بگذار به بالای بلند تو ببالم
کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم


  • فال نیک


گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟

پر می زند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟

گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟

تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبِِِِزِِِ سرآغاز سال کو؟

رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟

 


  • درد واره ها


دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند

انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟
            

                    محمد حسین بهرامیان(ساراشعر)

   





طبقه بندی: قیصر امین پور، 
چهارشنبه 9 آبان 1386 توسط حورا برهما | نظرات ()
آفتاب

آفتاب: قیصر امین‏پور شاعر دفاع مقدس و سراینده «در کوچه آفتاب» دیشب بر اثر ایست قلبی درگذشت. 

امین پور که چند سال پیش در اثر یک سانحه تصادف به شدت آسیب دید، کلیه های خود را از دست داد و از آن موقع هر هفته مجبور به انجام دیالیز بود. وی دیشب حدود ساعت 3 صبح بر اثر ایست قلبی در بیمارستان دی درگذشت. 

قیصر امین‌پور در دوم اردیبهشت ماه سال 1338 در شهرستان گتوند از توابع شهر دزفول متولد شد و تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در شهرستان‌های گتوند و دزفول به پایان برد.
وی در آغاز عاشق نقاشی بود، اما سرانجام به سراغ شعر رفت و شعر او را به دانشكده ادبیات دانشگاه تهران كشاند.
اگر بخواهیم شعرى از جنگ بگوییم حتماً سرآمد شاعران آن دوران، قیصر امین‌پور به یادمان خواهد آمد، همان كه روزگارى سروده بود:
«مى‌خواستم شعرى براى جنگ بگویم/ دیدم نمى شود/ دیگر قلم زبان دلم نیست/ گفتم:/باید زمین گذاشت قلم‌ها را/ دیگر سلاح سرد سخن كارساز نیست/ باید سلاح تیزتری برداشت/ باید براى جنگ/ از لوله تفنگ بخوانم/ شنیده‌ها حاكی از آن است كه امین‌پور بر اثر بیماری قلبی درگذشته‌است.وی پس از تصادفی در سال 1378 همواره از بیماری‌های مختلف رنج می‌برد.
امین‌پور در سال 1376 با دفاع از رساله خود با عنوان «سنت و نوآورى در شعر معاصر» كه با راهنمایى محمدرضا شفیعى كدكنى به سرانجام رسیده بود، موفق به اخذ مدرك دكتراى ادبیات فارسى از دانشگاه تهران شد و بعدها این پایان‌نامه در شمارگان بالایى به چاپ رسید. وی درباره این اثر مى‌گوید: «پیشنهاد بررسى درباره این موضوع از طرف استاد ارجمند دكتر شفیعى كدكنى بود و من از میان موضوعات مختلف، این موضوع را به ضرورت بحث سنت و نوآورى، براى پایان‌نامه دكترى برگزیدم.»
وی در شعرهایش اغلب فضایى را به تصویر مى‌كشد كه نشان‌دهنده آرمان‌شهر شاعرانه اوست. البته چنانچه خود شاعر اعتراف مى‌كند، این دنیا فقط در شعرهاى شاعران وجود دارد و وجود خارجى ندارد: «خدا روستا را.../ و بشر شهر را.../ ولى شاعران/ آرمان‌شهر را آفریدند/ كه در خواب هم آن را ندیدند»
«دستور زبان عشق» آخرین دفتر شعر او بود كه تابستان امسال منتشر شد و مورد استقبال بسیاری از متقدان قرار گرفته بود.
در كوچه آفتاب، تنفس صبح، طوفان در پرانتز، منظومه ظهر دهم، مثل چشمه مثل رود، بی‌بال پریدن، به قول پرستو، گزینه اشعار ،گل‌ها همه آفتاب‌گردانند، سنت و نوآوری در شعر معاصر و شعر و كودكی ، از عناوین دیگر كتاب‌های این شاعر و استاد دانشگاه تهران است.

آفتاب





طبقه بندی: قیصر امین پور، 
چهارشنبه 9 آبان 1386 توسط حورا برهما | نظرات ()


"حــــورا بـرهـمـا"
حورا برهما

پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
آگهی های من (1)
مسابقه ها و جشنواره ها (4)
حرفهای من (2)
خاطره ها ی من (2)
داستان های من (1)
زندگی نامه من (1)
ترانه های من (حورا برهما) (4)
دوبیتی های من (2)
شعر های من (8)
شعر های دیگران (15)
داستان های دیگران (2)
خبرها (2)
عکس ها (1)
یلداها (1)
داستانک (2)
شعار های من (2)
گوناگون (7)
قیصر امین پور (6)
عین القضات همدانی (1)
های کلیپ- انیمیشن
آژانسهای مسافرتی
یکی از بهترین سایتهای دانلود نرم افزار
آپلود عکس 8pic
گروه مترجمین ایران زمین:ثبت نام کنید
هنر و هنرمندان جهان
کلاغ واژه ها
عشق اهورایی
اوستا-اردشیر بابكان
فانوس 110 : با فیلتر شکن وارد شوید
پندار نیک من
مرا به نام کوچکم صدا بزن - نرگس
آگهی رایگان سایت تو میهن
شایان نجاتی
خاك سرخ
آنجل - علیرضا یغمایی
توجه توجه دیكشنری آن لاین فوق العاده
بیمه كار آفرین
سیلوانا
آن روزها
شقایق های آبی
حسین ظهرابی - غرل مدرن
شعر آزاد
پیوندها
فصل نامه ی ادبی کولاژ
این تراما. سروده های غم انگیز من
نشر فیروزه : و آن سوی بادها نوشته گروس عبدالملکیان
كناره‌گیری «محمدعلی بهمنی»، «عبدالجبار كاكایی» و «اهورا ایمان» از شورای شعر وزارت ارشاد
خودکشی صادق هدایت : به قلم امیر آزاده دل
سایت رسمی یغما گلرویی
شعری از یغما گلرویی با دکلمه یغما
شب شعر
خانه شاعران ایران
اهورا ایمان
قیصر امین پور
علیرضا راهب : شاعر
عبدلجبار کاکایی : ترانه سرا
فردریکو گارسیا لورکا
سایت رسمی احمد شاملو
فروغ فرخزاد
فریدون مشیری
"مجنون عشق " :علیرضا یغمایی
مقبره مولانا در قونیه در
من شاعرم : مریم جعفری آذرمانی
خاطر
تاملات نابهنگام : مانی فرنود
ترانه های سرزمین مادری : مسابقه
دوستم نگار : خلسه های یک مترسک
shtyle : سایت هندی دوستیابی
انجمن مجازی ایران : نقد شعر معاصر
همه پیوندها
اسفند 1394
دی 1392
آذر 1392
مرداد 1392
مرداد 1391
شهریور 1390
تیر 1390
اردیبهشت 1390
اسفند 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
خرداد 1389
دی 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
آبان 1387
تیر 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
parshangbook
زنی که خودش را دوست نداشت
مهمان من باش
ترانه : حورا برهما - خواننده و آهنگساز : پدرام امینی ابیانه - تنظیم کننده :بابک ارجمند
سر همین 4 راه
دانلود کتاب من عروسکم حورا برهما
زن- ترانه و ملودی :حورا برهما
زنی از تاریخ
من عروسکم
تکرار
هبوط
عروسك
آدمکها
پستچی عشق
تولد
http://27042704.blogfa.com
بدحجابی
از پندار نیک من -- هومن
غزل های سید مهدی موسوی
ترانه شایان نجاتی برای همسرش
لیست آخرین مطالب
www.facebook.com/Hoora.BerahmaII
آگهی های من
ثبت نام در شبکه اجتماعی متخصصان ایران
ثبت نام در سایت متخصصین
شعر عروسك حورا برهما در سایت نغمه به عنوان شعر ویژه
سایت نغمه(شعر)
رزومه حورا برهما در شبكه اجتماعی متخصصان ایران
شعر زنی ازتاریخ (حورابرهما)درسایت شهریار شفق
پروفایل حورا برهما در یاهو 360
پرو فایل حورا برهما در سایت متخصصین
همه پیوندهای روزانه
ارسال پیوند روزانه
ترانه های حورا برهما
آگهی من
آیا شعر های حورا برهما را دوست دارید؟






بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
پروفایل حورا برهما در سایت ها
حورا برهما
..:: تبلیغات رایگان ::.. - آگهی رایگان و مجانی در سایت تو میهن آسایشگاه خیره کهریزک خرید عینک دودی